پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
رنگ اندوه
من سراپا گناه بی تقصیر
در ترازوی ارزش های تو
معصومانه ایستاده ام.
چشمانم را می آموزم
زودتر از مبادا نبیند.
لبخندم را با انحنای باور تو
میزان می کنم
تا آشفته نشوی!
آهنگ گفتارم را
شیوه ای دیگر خواهم آموخت
تا با خشنودی تو آمیخته باشد.
هر لحظه هوشیارم
کلامم باور تو را نخراشد.
اینک من به رنگ توام.
شادمان باش!
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 22:20 | سه شنبه هفدهم آذر 1388
•
کجاست؟
چشمهاي ساده ي ديدن
که حقيقت محض را
در اتاق کوچک عادت باز-جويي کند؟
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 19:4 | جمعه بیست و چهارم مهر 1388
•
نیاز
با صدای خنده ات
تن بهت زده ام
جان می گیرد
انگار
مسیحا
در طنین لبخند تو
معجزه می تکاند
نازنین
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 15:7 | پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388
•
نسیم آرامش
میان تکه های گم شده ام
سرگردانم
من این جا و آن جا
در جستجوی پیوندهایم
در پس کدامین ابهام
جا مانده ام،
که این آواز رازآلود
مرا به خویش می خواند؟!
بر بیراهه های تردید
گام می زنم.
میان تاریکی
قلبم را می یابم
همان یگانه راهنمای من
در مسیر زمان ،
که از هجوم آموخته ها
گریخته است
پیش می آیم و نگاه می کنم
اینک
حقیقت در یک قدمی ست...
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 0:32 | دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
•
حقیقت

حقیقت
پرواز گنجشک روی شاخه های بید
عبور سنجاقک روی نیزارهای مرداب
شبنم صبح روی گلبرگ های لاله
خواب پرواز بر گندمزارهای صبح
حقیقت
دستهای کودکی،در خاک نرم باغچه
دردهای یک زن در لحظه های ولادت
شیوع یک تب در امتداد فصل سرد
مرگ یک ماهی توی حوض تنهایی
حقیقت
برف اجبار روی دوش درخت
سیل باران ز بیداد بهار
سقوط سنگ از سر کوه غرور
صبر عنکبوت بر تور روزی
حقیقت
ساده،چون لبخند
زنده، چون باران
صاف،چون چشمه
حقیقت
من و تو
ماه و کبوتر و باد
پشت دیوار روی چشمها گرد عادت هاست
پشت دیوار
زندگی تنهاست
و زمان محدود است
خستگی آخر هر اندیشه ست
مرزها را بگذار
که حقیقت اینجاست
حقیقت با ماست
حقیقت تنهاست
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 22:26 | دوشنبه هجدهم خرداد 1388
•


